مرا رها کردی و از این سرا رفتی هلاک کرده ای مرا بگو چرا رفتی؟ نه این نبود گلم شرط روز اول ما از این سرای محبت چه بی وفا رفتی زدی به جان و دلم آتش جدایی را بدون من تو گلم بگو کجا رفتی؟ در این دیار که تنها تو را نظر کردم وفای خود بشکستی و خود رها رفتی نگاه کن ببین مرا که بی تو هیچم من تو با غروب مثال پرنده ها رفتی ولی قسم به هر آنچه عشق می نامند من از تو ام گل نازم ، چرا جدا رفتی یلی میان جمعیت عاشقان بودم مرا به دیو سپردی ، تو با خدا رفتی یکی اگر میان دلم بود ، تو بودی روان شدی تو عزیزم به قصه ها رفتی مرو برای یکصدمین بار می گویم من از تو ام گل نازم چرا جدا رفتی
نیا باران زمین اندوه دارد به قلبش کینه ای انبوه دارد زمین جای قشنگی نیست باران دل سنگی مثال کوه دارد خیال باطلی داری عزیزم که پنداری زمین هم روح دارد زمین پست است قلب من گواهست برایش قصه ای مشروح دارد
سخت بود رفتنت ، گلم ، نازم گر چه با رفتن تو می سازم کاش میگفتی ام به عشق آموزی: سر بیانداز، تا سر اندازم حال هر شب به خویش می گویم این منم به عشق می بازم؟
چه کنم؟ چاره کجاست؟
وقتی اتفاقی می افته گریه نکن.زیرا دیگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند... همیشه اشخاصی وجود دارند که تورو ناراحت همیشه یادت باشه که در هر اتفاقی حکمتی
من زندگی را دوست دارم دین را دوست دارم قانون را دوست دارم عشق را دوست دارم کودکان را دوست دارم سلام را دوست دارم من می ترسم پس هستم
به تو که فکر می کنم
یادمان باشد
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
این روزا خسته ام نه اینکه بخوام تظاهر کنم که خسته ام نه از این همه انتظار خسته ام هر روز و هر شب ذهنم را زیر و رو می کنم گذشته را مرور می کنم اما هیچ جوابی به ذهنم خطور نمی کنه انگار دستم را خونده. بلاتکلیفی هم چیز بدیه خدا کنه کسی تو شرایط و موقعیت من قرار نگیره. خیلی بد که آدما با گذر زمان عوض می شن. یک دوست عزیزی جمله ی قشنگی را برام اس ام اس کرد با این مضمون: " تنها گرگ ها نیستند که لباس میش می پوشند، گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن می کنند، عاشق که شدی کوچ می کنند". چند روز دیگه تولدم فکر نکنم یادش باشه همونطور که با واژه ی ولنتاین و سپندارمذگان بیگانه بود. این روزا حال و هوای دیگه ای دارم امروز داشتم فکر می کردم افرادی که ناخواسته دلیل تولد دیگران می شن محکومند اما هیچ کس راه قانونی مناسبی برای صدور حکمی در مورد آنها پیدا نمی کنه. ...
کاش می فهمیدی آنکه برای ِ بدست آوردن ِ مُحبتت حاضر است تَنش را به تو بـسپارد فـ ا ح ِ شه نیست... و آنکه برای ِ به دنبال ِ خود کشاندَنتْ ، تنش را از تو می دزدَدْ بـ ا ک ِ ره نیست...!!
درشهر اقاقي ها
فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده .... دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی .... همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد... انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم... این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ، دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت .... دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام.... فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم، اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم.... دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟ در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم... تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ، حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی.... گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟ سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده ....
یک شب غرل خیال لبت را مرور کرد از لابلای مـو ی بلندت عبــور کرد پیوند ابــروان تــو را مغتنــم شمرد بزم شراب چشم تو را جفت و جور کرد دستی به ناز پرده شب را درید و بعد صبحی دمید ، مشرق رویت ظهور کرد لبخند های گاه گاه تو در آرزو نشست این سرکش عجول جوان را صبور کرد بغضی به نای شعر گره خورد و شعر مرد این دوری از تو هنجره را سوت و کور کرد نفرین به جاده های موازی سرنوشت لعنت به فاصله که مرا از تو دور کرد حیران
حیف روزایی که بی تو به سر شد حیف شبایی که بی من سحر شد تو بی من تنها من از تو تنهاتر حیف این عمری که تنها هدر شد من سردم٬ تو سردی٬ دل نیمه جونه میسوزه و میسازه درب و داغونه می لرزه حتی با چیک چیک اشکام مثل گنجشکی که زیر بارونه لبهامون لبخند عشقو کم داره دلگیرن روزامون لحظه غم باره دستاتو نذرم کن خیلی محتاجم پاییزم می ریزم رو به تاراجم من ابرم تو بارون این قصه خیسه خورشیدو برگردون اینجا قدیسه اعجاز بارونو باور کن وقتی می خواد این احساسو از نو بنویسه من ابرم تو بارون این لحظه نابه این لحظه مخصوص ماه و مهتابه بیدارم یا اینکه می بینم خوابه کی نیلوفر سهم قلب مردابه اینجا قلب آدمها بی فانوسه رویاشون رویا نیست عینه کابوسه اینجا چشمامون تو گریه می پوسه من جایی می خوام با تو قد بوسه ما دستامون با هم دنیا می سازه بی سقف و بی دیوار و بی دروازه ما با هم هستیم و با هم می میریم بپر با من بپر وقت پروازه
میبینی داره بارون میباره امامن اشک نمیریزم یادته میگفتی هروقت داره بارون میباره اشکات میریزه پس چراالآن که این بارون میباره اشکات نمیباره فقط فریادمیزنیومیگی دوست ندارم یادته میگفتی منوتومال همیم یادته کف دستمودیدی گفتی کف دستت عدد18کف دست منم عدد18پس مامال همیم یادته میگفتی منوتوتوروزبارونی عاشق شدیم آره توروزبارونی عاشق شدی میخوای بدونی چقدردوست دارم آره مثل همیشه اندازه هفت تاآسمون،پنج تاقاره همه ی دنیادوست دارم خیلی دلم برای دستای گرمت تنگ شده خیلی امااین زمونه لعنتی نمی خوادپیش هم باشیم چرانمی دونم میدونی چیه همیشه دلم میخواست دستاموبگیری بهم بگی همیشه پیش هم میمونیم یادت رفته قولمونوآره یادت رفته امانگواون غریبه آشنات بودنگوعشق جدیدت بودنذاردلسردبشم ازهرچی عشقه اصلالعنت به هرچی عشقه
وقتی قطره ی اشکی به ساحل چشمان تو می رسد آهسته آهسته
وقتی امروز با چشمان خالی ام از پنجره به بیرون نگاه کردم جز تکرار دیروز چیزی نبود اما چیزی چشمانم را پر کرد چیزی به تقدس همه پاکی ها چیزی که گواه می داد امروز با دیروزم یکی نیست با تمام وجودم حسش کردم یاد کسی که همه وجودم بود و یاد او بود که چشمانم را پر از قطره های عشق کرد چیزی در دلم فریاد می زد با این که دیروز گذشت با همه دلتنگی اما امروز دلتنگ تر از دیروزم
یک لیوان آب
_____█████____█████
زندگی کن زندگی کن لحظه لحظه زندگی کن اگه تلخه اگه شیرین عشقه محضه زندگی کن زندگی کن شاید امروز روز اقبال تو باشه شاید این بختی که میگن لحظه ای مال تو باشه شاید این ثانیه ی نیومده آخرین فرصت خوشبختی ماست زشت و زیبا خوب و بد هر چی که هست زندگی همش همین ثانیه هاست زندگی کن که هنوزم رو لبات فرصت خنده س تو صدات هنوز ترانه تو چشات هنوز پرندس از همین لحظه به فکر لحظه ای باش که تو راهه لحظه ای که با تو خوبه لحظه ای که با تو ماهه
گاهی نمی شود که نمی شود ... گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است ... گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود ... گاهی گدای گدایی و بخت نیست ... گاهی تمام شهر گدای تو می شود ... گاهی بساط عشق خودش جور می شود ... گاهی به صد مقدمه ناجور می شود ...
اينم يك دسته گل تقديم شما...؟
دفتر عشـــق كه بسته شـد به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اول از روي ادب اي گل خوشبو ســــــــــــلــام دوم از روي محــــبت با تو دارم پيــــــــــــام قلم هست الأن تو دستام مي نويسم توي شعرام بده دستات وتو دستام تا با هم کلبه بســــــــــازيم کلبه اي پراز من وتو از من تو ما بســـــــــازيم دور بشيم از همه مردم واسه هم بميريـــــــــــــم با ستاره ها بخوابيم باترانه جون بگيريـــــــــــم
- I♥U`•.¸
که عنکبوتش سیر باشد تازه قصه ی زندگی شروع می شود ، زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند نه بمیرد . .
مداد رنگیهایم را برمیدارم نبودنهایت را سیاه میکنم ..... بودنهایت را سفید نقاشی ام سیاه و سفید نمیشود سیاهی ها بیداد میکنند .... راستی ! ! فاصله ها را چه رنگی کنم ؟؟؟؟
حوصله ي خودم رو هم ندارم. دلم ميخواد رو آينه ي اتاقم يه كاغذ رنگي بزرگ بزنم كه حتي خودم رو هم نبينم دلم ميخواد فقط بخوابم يه خواب عميق زير يه سايه ي درخت كنار يه چشمه ي قشنگ كه صداي جوشش آب به سلول ها جسمم....
برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم... محتاج سخن گفتن با تو نیستم... اگر چه صدایت دلم را می لرزاند . . . . محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم... اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است! دوست دارم بدانی ، حتی اگر کنارم نباشی ... باز هم ، نگاهت می کنم ... صدایت را می شنوم ... به تو تکیه می کنم همیشه با منی ، و همیشه با تو هستم، هر جا که باشی... |
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesبهمن 1392دی 1392 شهريور 1392 مرداد 1392 خرداد 1392 فروردين 1392 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهريور 1391 مرداد 1391 تير 1391 ارديبهشت 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 AuthorsمحمودLinks
ريخت و پاش LinkDump
حمل ماینر از چین به ایران کاربران آنلاين:
بازدیدها :
![]() وبلاگ برتر در تاپ بلاگر |